آخرین خبرها

هشیار نیستیم!؟

 

در سال ۷۹ که همایش بزرگ بجستان شناسی با همت بالای همشهریان و تلاش آقای دکتر فرهنگ سلطانی دبیر محترم همایش برگزار شد، این بی‌مایه هم دستی از دور بر آتش داشتم. تلاش چندین ماهه جمع کثیری از دوستان به بار نشست و همایشی آبرومند برگزار شد. در این همایش مهمان‌های بزرگی به بجستان آمدند کسانی مثل مهندس غرضی وزیر دوره‌های مختلف و دکتر لباف خانیکی باستان شناس و دکتر هادی خانیکی جامعه‌شناس و بسیاری دیگر. این مهمانان یکی دو روز در بجستان بودند و در همان زمان شاهد بودم که برای ارتباط با مردم بجستان نهایت تلاششان را به کار می‌بردند ولی از طرف ما کسی تلاشی در جهت استفاده از تخصص آنها نداشت. مهندس غرضی سر سفره شام کنار ما نشسته بود و بر اساس تجربه‌اش در دولت‌های مختلف پیشنهادهای خیلی جالبی ارائه می‌کرد ولی کسی نبود که از آن استفاده کند. دکتر خانیکی برنامه‌هایی داشت ولی کسی اهل شنیدن حرف‌ها نبود. همه‌مان غرق اجرای همایش بودیم و نتوانستیم از لابی‌هایی که در کنار همایش شکل می‌گیرد و خیلی مهم‌تر از همایش است، استفاده کنیم. همان موقع احساس می‌کردم من و دیگر دست اندرکاران همایش مثل بچه‌هایی هستیم که یک قطعه الماس قیمتی پیدا کرده‌ایم ولی نمی‌دانیم با آن چه کار می‌توان کرد. همایش بجستان شناسی تمام شد و مهمانان رفتند و از آن همه تلاش شبانه‌روزی دوستان غیر از خاطره‌ای خوش و چند گزارش و چند عکس و فیلم چیزی باقی نماند. اگر زرنگ بودیم در همان همایش یقه‌ی دولتمردان را می‌گرفتیم و بین نیروهای فعال شهرمان با دولتمردان پیوند برقرار می‌کردیم و از آن فرصت بهره‌ها می‌گرفتیم ولی باید اقرار کرد که هشیار نبودیم.

 

در همایش خیرین دی ماه ۹۵ باز هم شاهد این رفتار و این حس بودم. قصد بی‌ارزش نشان دادن تلاش دوستان و خودم را ندارم. آقای علی‌اکبر زاده و تیم همکارشان در بجستان و مشهد و تهران سنگ تمام گذاشتند و به دستاوردهایی بسیار بیشتر از آن‌چه که می‌خواستیم رسیدیم ولی می‌خواهم توجه‌ها را به قسمت مغفول مانده ماجرا جلب کنم. حدود سی نفر از غول‌های بزرگ اقتصادی و مدیریتی و فکری بخش خصوصی کشور به بجستان آمدند و آنها را در سالنی جمع کردیم و هیچ استفاده خاصی از آنها نکردیم. آقای قلم‌چی غول بزرگ آموزش و سرمایه و علم و نوآوری و خیلی چیزهای دیگر است. خیلی‌ها ماهها باید تلاش کنند تا بتوانند از دفتر آقای قلم‌چی وقت بگیرند تا بتوانند ایده‌ای از او بگیرند، تازه اگرایده‌هایش را رایگان بدهد.

 

دکتر حافظی و آقای شریعتی و مهندس خضری و سردار پازوکی و خیلی‌های دیگر همین طور. به جای این که تریبون را به آنها بدهیم تا راهکار نشانمان بدهند یا از قبل کارگروه تشکیل داده باشیم تا هر کدام متناسب با تخصصشان به یکی از کارگروه‌ها بروند و با نیروهای فعالمان مرتبط شوند، آنها را نشاندیم و برایشان صحبت کردیم و بعد هم با سلام و صلوات برگرداندیمشان. یکی از مهمان‌های همایش سلطان بزرگ برق ایران بود ولی ما تازه وقتی به تهران برگشتیم از این مسئله آگاه شدیم. کسی را مقصر نمی‌دانم، می‌خواهم عمق فاجعه را نشان دهم. اگر مقصری وجود داشته باشد خود این بی‌مایه هستم. این فرصت و فرصت‌های مختلف مثل این هر روز و هر ماه از دست می‌رود. فلان وزیر با معاونانش به شهرمان می‌آید آنها را دور شهر چرخانده و برای قیچی کردن روبانی یا به زمین زدن کلنگی می‌بریم و بعد خداحافظ. هشیار نیستیم به خاطر این که در حاشیه هر کدام از این دیدارها یا همایش‌ها می‌توان خیلی کارها کرد. می‌توان بخش خصوصی را تقویت کرد. می‌توان ایده گرفت. می‌توان دست چند جوان را جایی بند کرد. می‌توان یک توصیه نامه ساده گرفت و راه صد ساله را یک شبه طی کرد. ایده‌هایی که هر کدام می‌تواند شهری را زیر و رو کند.

 

متاسفانه از اول انقلاب کارمان شده است ساکت ایستادن در کنار جدول خیابان و تیم بدرقه تشکیل دادن و دست تکان دادن برای مسئولان کشوری و لبخند زدن. آمدن فلان وزیر را به بجستان پیروزی می دانیم در حالی که آمدن تنها پایان کار نیست. هر وزیر یا مدیر کل از جزئیات برنامه‌ها و قوانین و مسائل آتی کشور لااقل در ۴ سال آینده‌اش خبر دارد و دنیا دنیای اطلاعات است. مردم در تهران با ارتباط با یک مسئول دفتر ساده و خبر شدن از یک مصوبه کوچک قبل از موعد می‌توانند به میلیاردها ثروت برسند کما این‌که تا به حال رسیده‌اند ولی ما هیچ وقت از این فرصت‌ها استفاده نکرده‌ایم. وقتی ایده‌ای گرفتیم و استارت چیزی را زدیم و چند جوان را دنبال سرمایه‌ای فرستادیم، آن وقت هشیاری به خرج داده‌ایم.

 

دکتر حمید عبدالهیان 

هیات علمی دانشگاه خوارزمی



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *